تبلیغات
دانشجویان پروتز دندان دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ما همه آفتابگردانیم
 
دانشجویان پروتز دندان دانشگاه علوم پزشکی تبریز
                                                        
درباره وبلاگ

xمسئولیت محتوای هر مطلب به عهده ی نویسنده آن مطلب میباشد.
xاز بحث ها وجدل های قومی و مذهبی شدیدا خودداری شود.

آدرس دیگر وبلاگ:
www.prosthesis-tbzmed.ir

سخن هفته :

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج كنیم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت یك لبخند و یا نوازشی عاشقانه كنیم.
شكسپیر
مدیر وبلاگ : مصلح علی اقدم
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

ما را در گوگل محبوب كنید
ورود به چت روم وبلاگ
دوشنبه 16 مرداد 1391 :: نویسنده : مهسا نوری

گل‌ آفتابگردان‌ رو به‌ نور می‌چرخد و آدمی‌ رو به‌ خدا. ما همه‌ آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست. آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد

اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌كردم‌ كه‌ خورشید كوچكی‌ بود در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.

آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشید را پیدا خواهد كرد.

آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛ اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.

آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و كارش‌ را می‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، كاری‌ ندارد. او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌كند، در نور به‌ دنیا می‌آید و در نور می‌میرد. نور می‌خورد و نور می‌زاید.

دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است. آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا. بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد؛ بدون‌ خدا، انسان.

آفتابگردان‌ گفت: روزی‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد، دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ كه‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند. و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر می‌كنی؟ آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.

گفت‌وگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند. زیرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.

جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد. تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود. خداحافظی‌ كردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ كه‌ نسیمی‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد، نام‌ انسان‌ آیا كسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟

آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گریستم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 21 مرداد 1391 02:03
سلام به برو بچ پروتز منم دانشجوی مامایی 88 هستم وبتون خیلی قشنگه موفق باشید
پنجشنبه 19 مرداد 1391 01:18
سلام

نماز روزه هاتون قبول

اومدم بگم ازتون خیلی دلگیرم

چرا دیگه به وبلاگ ما نمیاین؟؟

سه شنبه 17 مرداد 1391 17:48
مرسی مهسا جان.این متن های آموزنده رو دوست دارم
مهسا نوری

قابلی نداشت میترا جان
سه شنبه 17 مرداد 1391 14:34
زیبا بود
مهسا نوری

خواهش میکنم
سه شنبه 17 مرداد 1391 11:10
جالب بود
مهسا نوری

ممنون
سه شنبه 17 مرداد 1391 11:03
عالی بود
مهسا نوری

مرسی
دوشنبه 16 مرداد 1391 23:30
زیبا بود
مهسا نوری

ممنون
دوشنبه 16 مرداد 1391 18:32
سلام .
من امسال كنكور دادم و میخواستم انتخاب رشته كنم.یه سری اطلاعات درباره ی رشتتون میخواستم!اینده ی شغلیش خوبه؟راضین؟رشته ش چطوره /
ممنون میشم اگه زود جوابمو بدید اخه موقعه ی انتخاب رشته س زیاد وقت ندارم
مهسا نوری

به نظرم که آینده شغلی اش خوبه چون تو جامعه ما دندانساز به اون حد زیاد نیست که بگیم دیگه واسه ما کار نیست و بعد از اتمام درس هم می تونی با گرفتن مجوز لابراتوار بزنی و کارتو انجام بدی برای اینکه جزییات بیشتری رو بدونی میتونی به پست های اولیه سایت مراجعه کنی
دوشنبه 16 مرداد 1391 12:01
عالی و تاثیرگذار بود! خیلی خوب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.