تبلیغات
دانشجویان پروتز دندان دانشگاه علوم پزشکی تبریز - ::دوروز مانده بود به پایان دنیا... ::
 
دانشجویان پروتز دندان دانشگاه علوم پزشکی تبریز
                                                        
درباره وبلاگ

xمسئولیت محتوای هر مطلب به عهده ی نویسنده آن مطلب میباشد.
xاز بحث ها وجدل های قومی و مذهبی شدیدا خودداری شود.

آدرس دیگر وبلاگ:
www.prosthesis-tbzmed.ir

سخن هفته :

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج كنیم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت یك لبخند و یا نوازشی عاشقانه كنیم.
شكسپیر
مدیر وبلاگ : مصلح علی اقدم
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

ما را در گوگل محبوب كنید
ورود به چت روم وبلاگ

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. 
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سكوت كرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سكوت كرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزیزم، اما یك روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یك روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن." 

لا به لای هق هقش گفت: "اما با یك روز... با یك روز چه كار می توان كرد؟ ..."

خدا گفت: "آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به كارش نمی‌آید"

، آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن." ...

واو مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حركت كند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف كنم.." 

آن وقت شروع به دویدن كرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد كه دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند .... 

او در آن یك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ... اما در همان یك روز دست بر پوست درختی كشید، روی چمن خوابید، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، خدا را پرستش کرد،او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان یك روز زندگی كرد. 

فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند:"امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زیست!"



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 25 شهریور 1396 03:51
My spouse and I stumbled over here coming from a different web address
and thought I may as well check things out. I like what I see so
now i'm following you. Look forward to going over your web page yet again.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 22:00
Thanks , I have just been searching for information approximately this topic for
a long time and yours is the greatest I have found out till
now. However, what about the conclusion? Are you positive concerning the supply?
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 13:37
Hello to every one, since I am genuinely keen of reading this blog's post to be updated regularly.
It consists of good material.
جمعه 1 شهریور 1392 22:43
خوب و عالی
پنجشنبه 23 شهریور 1391 18:27
عالی بود مهسا جون
دوشنبه 20 شهریور 1391 18:52
سلام عزیزم خیلی خوب بود.
یکشنبه 19 شهریور 1391 22:22
سلام,خوبی ک؟خیلی قشنگ بود.ممنون خواهر دل ب دل را داره منم دلم برات تنگ میشه
مهسا نوری

سلام خانومی مرسی :-> قربونت
پنجشنبه 16 شهریور 1391 19:33
ما هم دلمون تنگ شده مهسا جون
مهسا نوری

منم دلم براتون تنگ شده مخصوصا تو و نیلوفر که دیگه بینمون نیستین امیدوارم موفق باشین
پنجشنبه 16 شهریور 1391 19:17
اگه هر لحظه رو در زمان حال زندگی کنیم واز هر لحظه به بهترین نحو استفاده کنیم دیگه مهم نیست چند روز زندگی کنیم
چهارشنبه 15 شهریور 1391 23:41
خیلی احساس خوبی دارم
خیلی خیلی ممنون
مرسییییییییییییی
مهسا نوری

خواهش می کنم
چهارشنبه 15 شهریور 1391 23:11
هم کلاسیای عزیزم دلم براتون یه ذره شده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر