تبلیغات
دانشجویان پروتز دندان دانشگاه علوم پزشکی تبریز - بهلول و بوی غذا
 
دانشجویان پروتز دندان دانشگاه علوم پزشکی تبریز
                                                        
درباره وبلاگ

xمسئولیت محتوای هر مطلب به عهده ی نویسنده آن مطلب میباشد.
xاز بحث ها وجدل های قومی و مذهبی شدیدا خودداری شود.

آدرس دیگر وبلاگ:
www.prosthesis-tbzmed.ir

سخن هفته :

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج كنیم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت یك لبخند و یا نوازشی عاشقانه كنیم.
شكسپیر
مدیر وبلاگ : مصلح علی اقدم
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

ما را در گوگل محبوب كنید
ورود به چت روم وبلاگ
سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : مصطفی ملک محمدپور
یک روز عربی ازبازار عبور میکرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی مردم جمع شدن مرد بیچاره که ازهمه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت از بهلول تقاضای قضاوت کرد ،بهلول به آشپز گفت آیا این مرد از غذای تو خورده است؟
آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد و به زمین ریخت وگفت؟ ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر.
 آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟ بهلول گفت مطابق عدالت است:«کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 3 خرداد 1396 20:10
First of all I would like to say excellent blog! I had a quick
question in which I'd like to ask if you do not mind. I was curious to know how you center yourself and clear your head before writing.
I have had difficulty clearing my mind in getting my thoughts out.
I do take pleasure in writing however it just seems like the first
10 to 15 minutes are usually lost just trying to figure out how to begin. Any ideas or hints?
Kudos!
دوشنبه 11 دی 1391 18:15
من هم میرم خودم رو به دیوانگی مثل بهلول بعد میرم مشکلات مردم رو حل می کنم و اسمم رو به عنوان دیوانه ی باهوش تو تاریخ ثبت می کنم حالا می بینید
یکشنبه 16 مهر 1391 17:59
جالب بود
شنبه 15 مهر 1391 00:46
انگورهایت خیلی خوشمزه بود حاجی ممنون،بازم از این کارا بکن
مصطفی ملک محمدپور

نوش جونتون. چشم انشاالله این داستان ادامه دارد
پنجشنبه 13 مهر 1391 13:47
ممنون حاج مصطفی
مصطفی ملک محمدپور

خواهش میکنم برادر مسعود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر