تبلیغات
دانشجویان پروتز دندان دانشگاه علوم پزشکی تبریز - .:. ســـــــهراب سپهـــــــری .:.
 
دانشجویان پروتز دندان دانشگاه علوم پزشکی تبریز
                                                        
درباره وبلاگ

xمسئولیت محتوای هر مطلب به عهده ی نویسنده آن مطلب میباشد.
xاز بحث ها وجدل های قومی و مذهبی شدیدا خودداری شود.

آدرس دیگر وبلاگ:
www.prosthesis-tbzmed.ir

سخن هفته :

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج كنیم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت یك لبخند و یا نوازشی عاشقانه كنیم.
شكسپیر
مدیر وبلاگ : مصلح علی اقدم
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User

ما را در گوگل محبوب كنید
ورود به چت روم وبلاگ

 

زندگی رسم خوشایندی است.


زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،


پرشی دارد اندازه عشق.


زندگی چیزی نیست ، كه لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.


زندگی جذبه دستی است كه می چیند.


زندگی نوبر انجیر سیاه ، كه در دهان گس تابستان است.


زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.


زندگی تجربه شب پره در تاریكی است.


زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد.


زندگی سوت قطاری است كه در خواب پلی می پیچد.


زندگی دیدن یك باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.


خبر رفتن موشك به فضا،


لمس تنهایی "ماه"، فكر بوییدن گل در كره ای دیگر.


زندگی شستن یك بشقاب است.


زندگی یافتن سكه دهشاهی در جوی خیابان است.


زندگی "مجذور" آینه است.


زندگی گل به "توان" ابدیت،


زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما،


زندگی "هندسه" ساده و یكسان نفسهاست.

هر كجا هستم ، باشم،


آسمان مال من است.


پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.


چه اهمیت دارد


گاه اگر می رویند


قارچهای غربت؟


من نمی دانم


كه چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، كبوتر زیباست.


و چرا در قفس هیچكسی كركس نیست.


گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.


چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.


واژه ها را باید شست .


واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.


چترها را باید بست.


زیر باران باید رفت.


فكر را، خاطره را، زیر باران باید برد.


با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.


دوست را، زیر باران باید دید.


عشق را، زیر باران باید جست.


زیر باران باید با زن خوابید.


زیر باران باید بازی كرد.


زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر كاشت


زندگی تر شدن پی در پی ،


زندگی آب تنی كردن در حوضچه "اكنون"است.


رخت ها را بكنیم:


آب در یك قدمی است.


روشنی را بچشیم.


شب یك دهكده را وزن كنیم، خواب یك آهو را.


گرمی لانه لكلك را ادراك كنیم.


روی قانون چمن پا نگذاریم.


در موستان گره ذایقه را باز كنیم.


و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.


و نگوییم كه شب چیز بدی است.


و نگوییم كه شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.


و بیاریم سبد


ببریم این همه سرخ ، این همه سبز.


صبح ها نان و پنیرك بخوریم.


و بكاریم نهالی سر هر پیچ كلام.


و بپاشیم میان دو هجا تخم سكوت.


و نخوانیم كتابی كه در آن باد نمی آید


و كتابی كه در آن پوست شبنم تر نیست


و كتابی كه در آن یاخته ها بی بعدند.


و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.


و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.


و بدانیم اگر كرم نبود ، زندگی چیزی كم داشت.


و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت.


و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.


و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.


و بدانیم كه پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه دریاها.


و نپرسیم كجاییم،


بو كنیم اطلسی تازه بیمارستان را.


و نپرسیم كه فواره اقبال كجاست.


و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است.


و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند.


پشت سر نیست فضایی زنده.


پشت سر مرغ نمی خواند.


پشت سر باد نمی آید.


پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.


پشت سر روی همه فرفره ها خاك نشسته است.


پشت سر خستگی تاریخ است.


پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسكون می ریزد.


لب دریا برویم،


تور در آب بیندازیم


و بگیریم طراوت را از آب.


ریگی از روی زمین برداریم


وزن بودن را احساس كنیم.


بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم


(دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین،


می رسد دست به سقف ملكوت.


دیده ام، سهره بهتر می خواند.


گاه زخمی كه به پا داشته ام


زیر و بم های زمین را به من آموخته است.


گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.


و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)


و نترسیم از مرگ


(مرگ پایان كبوتر نیست.


مرگ وارونه یك زنجره نیست.


مرگ در ذهن اقاقی جاری است.


مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.


مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن می گوید.


مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.


مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند.


مرگ مسئول قشنگی پر شاپرك است.


مرگ گاهی ریحان می چیند.


مرگ گاهی ودكا می نوشد.


گاه در سایه است به ما می نگرد.


و همه می دانیم


ریه های لذت ، پر اكسیژن مرگ است.)


در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر كه از پشت چپر های صدا می شنویم.


پرده را برداریم :


بگذاریم كه احساس هوایی بخورد.


بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته كه می خواهد بیتوته كند.


بگذاریم غریزه پی بازی برود.


كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.


بگذاریم كه تنهایی آواز بخواند.


چیز بنویسد.


به خیابان برود.


ساده باشیم.


ساده باشیم چه در باجه یك بانك چه در زیر درخت.


كار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ ،


كار ما شاید این است


كه در "افسون" گل سرخ شناور باشیم.


پشت دانایی اردو بزنیم.


دست در جذبه یك برگ بشوییم و سر خوان برویم.


صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم.


هیجان ها را پرواز دهیم.


روی ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم.


آسمان را بنشانیم میان دو هجای "هستی".


ریه را از ابدیت پر و خالی بكنیم.


بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.


نام را باز ستانیم از ابر،


از چنار، از پشه، از تابستان.


روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.


در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز كنیم.


كار ما شاید این است


كه میان گل نیلوفر و قرن


پی آواز حقیقت بدویم.





نوع مطلب : شعر و ادب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 17 آذر 1396 17:24
obviously like your web-site however you have to take a look at the spelling on quite a few of your posts.

Several of them are rife with spelling issues and I
to find it very bothersome to inform the reality however I
will definitely come back again.
شنبه 31 تیر 1396 09:21
Hey! Do you know if they make any plugins to protect against
hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any tips?
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 13:55
A fascinating discussion is definitely worth comment.
I think that you need to write more on this issue, it
may not be a taboo subject but typically folks don't discuss such subjects.

To the next! Many thanks!!
یکشنبه 3 شهریور 1392 11:54
ممنون انگو لو طفو هه یه.
یکشنبه 3 شهریور 1392 01:41
گر در سردی دور دستان روزگار و این غم عاشقان در کنار تو و با تو باشم سردی دور دستان سهل است سردی زمستان را هم احساسی نیست.
چون به چشمانت مینگرم نوری را می یابم که جلوه گر درخشش ستارگان است.
چون شبی تاریک تو در یاد آیی آن شب شبی است ستاره باران شبی که تو در یادها باشی شب نیست روز شب نماست.
چون تو آیی به باغ امیدمان باغ چه داند چه کند جز آنکه به ناچار در پاییز شکوفه را نثارت کند.
چون روزی آید که تو نباشی در بهارمان جای آب زلال رودها اشکمان سرریز کند.
گر آید آن روز که یادها عار ی از تو باشند شرم باد آنان را که یاد از کسی جز تو کنند و یادی نباشد از تو در آن روز کوه ها با خاک هم سطح شوند و بی تو پلیدی دنیا نظر در چشم ما کند و بی تو چشم همان بهتر کند که نا بینا از دنیا شود پس بهترین من باش ای که تو باشی وجودم را پیداست پس پیدا باش که پیدایت گوارای وجود این دنیاست ما قسم خورده ی پیمان این دنیاییم که پیمان ما با تو هویداست بیا که پیمان شکنی عادتی از رفتار این دنیاست.
.....
این متن قسمتی از رمانی بود که در حال به چاپ رسیدنه پس کپی نکنید مگر با ذکر نویسنده که خود من باشم.
مصلح علی اقدم

ده ستتان خوش بئ..زور جوان بوو..به هیوای سه رکه وتن و پیش که وتن له هه موو بواره کانی ژیانت دا به تایبه ت بواری شیعر و ئه ده ب..
یکشنبه 3 شهریور 1392 00:54
اتفقا خوشحالیش ده بم له و وبلاگه جالبه ی انگو بو اولین بار شعره کان و داستانه کانم ده ملا عام بنوسم اگه اجازه بده ن الان پم خوشه متنه ک بنوسم
مصلح علی اقدم

زوریشمان پئ خوش ده بی..ده ستتان خوش بی
جمعه 1 شهریور 1392 22:58
فقط ده توانم بلم امن عاشقی شعره کانی سپهریم چون بوخوشم شاعرم و سبکی شعره کانم وه ک سپهری ده نوسم یعنی شهری نو.
دستو خوش به.
مصلح علی اقدم

اگر پیتان خوشه چند هه لبه ستیکتان لیره دا بنین با له گه ل هه لبه سته کانی جه نابت ئاشنا ببین
یکشنبه 5 خرداد 1392 23:39
yasha agha mosleh batardi
مصلح علی اقدم

سنه قوربان اولوم...
یکشنبه 5 خرداد 1392 23:38
khobe eyval
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 18:22
قه للللللللللللللللل
مصلح علی اقدم

گوربان شماااااااااااااااااااااااااااااااا
پنجشنبه 5 بهمن 1391 01:45
mosleh paria kie
مصلح علی اقدم

والله بیلمرم!!!
پنجشنبه 28 دی 1391 22:21
یادت را از من نگیر تا من هم ممثل سهراب بگویم دل خوشی ها کم نیست
شنبه 23 دی 1391 21:13
akhe kojaye in khoshtipe
مصلح علی اقدم

chashme basirat mikhad hehehehe
یکشنبه 3 دی 1391 13:26
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند و خدا را نمی شناسند
بواسطه آشنایی با تو ، با خدا آشنا شوند . . .
گل
مصلح علی اقدم

مرسی خانم معلم!!!
پنجشنبه 30 آذر 1391 22:28
دستتون درد نكنه،من عاشق سهراب سپهری ام...
مصلح علی اقدم

خواهش میکنم...من نیز هم*!*
دوشنبه 20 آذر 1391 10:56
زندگی را اما در دل شعری گنجاندن!
در نگاهت دیدن...شور زندگی را..
قشنگ بود..دلم پر شد..
شنبه 18 آذر 1391 23:57
یالا مهنگیز
گیزه و نایه ! کونه که ی گرده ؟
دوخترم م م م م م م , دیلبرم م م م م م م م
مصلح علی اقدم

یاللا مهنگیز؟؟؟چ خبر له ورمی؟نه باریوه؟؟؟کریوه ناکا؟!
سه شنبه 14 آذر 1391 11:11
عالی بود
شنبه 11 آذر 1391 15:11
سلام. وب عالی دارین. خسته نباشین. اگه مایل به تبادل لینک و اینا هستین میتونین به ما خبر بدین تا همدیگه رو لینک کنیم. خوشحال میشیم از دیدارتون.منتظریم. مرسی.
مصلح علی اقدم

شما لینک شدین...
شنبه 11 آذر 1391 12:14
به به
پنجشنبه 9 آذر 1391 22:53
مصلح دستت درد نکنه سکوت وبلاگ رو شکستی به امید پستای تازه تر وجالب تر از سایر نویسندگان (مخصوصا کم کارها)
مصلح علی اقدم

ما چاکریم..خیلی گلهای گلین!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر